السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

144

تفسير الميزان ( فارسي )

وجد له امام ، و لالتمس التمام اذ لزمه النقصان ، و اذا لقامت آية المصنوع فيه ، و لتحول دليلا بعد ان كان مدلولا عليه « 1 » - كسى كه برايش كيفيت و چگونگى قرار دهد يكتايش ندانسته ، و كسى كه برايش نظيرى قائل باشد به حقيقتش نرسيده ، و كسى كه او را تشبيه كند در حقيقت بسوى او توجه نكرده و كسى كه به اشارات حسى و يا عقلانى بسويش اشاره كند او را قصد نكرده . آنچه به ذات خود شناخته شود مخلوق است و هر چيزى كه قائم به غير است معلول است ، خداى تعالى فاعل است ليكن نه چون فاعليت ما كه بوسيله تحريك ابزار و آلات و اعضا و جوارح باشد ، تعيين كننده اندازه هر چيزى است ، اما نه چون ما كه اندازه گيريش به جولان دادن فكر باشد ، بىنياز است ، ولى نه چون ما كه بىنيازيش را از راه استفاده از ديگران كسب كرده باشد ، خداى تعالى مانند ممكنات زمان همگام وجودش نيست و از يارى ادوات و آلات بىنياز است ، هستى او از زمانها ، و وجودش از عدم ، و ازليتش از ابتداء پيشى گرفته است ، از اينكه در ما حواس و آلات دراكه آفريده بدست مىآيد كه او خود آلت دراكه ندارد ، و از اينكه بين موجودات تضاد و ناسازگارى برقرار نموده ، استفاده مىشود كه براى او ضدى نيست ، و از اينكه بين اشيا مقارنت برقرار نموده بدست مىآيد كه خود برايش قرينى نيست ، آرى نور و ظلمت و آشكارى و نهانى و خشكى و ترى و گرمى و سردى را ضد يكديگر قرار داده و بين موجودات ناسازگار ، ائتلاف و بين امور متباين و دور از هم مقارنت و نزديكى برقرار كرد ، و آنهايى را كه با هم سازگار و بهم نزديكند از هم جدا ساخت ، به هيچ حدى محدود و به هيچ حسابى شمرده نمىشود ، چون مقياسها هر چه باشند خود را محدود مىكنند ، و بسوى موجوداتى نظير خود ممكن و محتاج اشاره كرده آنها را اندازه مىگيرند ، و ممكن حادث ، چگونه مىتواند مقياس اندازه گيرى واجب الوجود شود ، به كار رفتن كلمه « منذ » ( از وقتى كه ) در ممكنات خود شاهد حدوث آنها است ، و استعمال كلمه « قد » ( كه در ماضى معنا را به حال نزديك نموده و در مضارع كمى معنا را مىرساند ) در آنها گواه ازلى نبودن آنها ، و استعمال كلمه « لولا » ( كه براى ربط امتناع جمله ثانيه است به جمله اولى ) در آنها ، خود دليل بر دورى ممكنات است از كمال ، بوسيله خلقت همين اشياء است كه آفريننده آنها براى خردها آشكارا شد ، و به همين وسيله بود كه از ديده شدن و گنجيدن در چشمها امتناع كرد ، حركت و سكون در باره او جريان ندارد ، چگونه جريان داشته باشد و در او راه يابد چيزى كه او خود آن را بجريان انداخته ؟ چگونه به او برمىگردد ، چيزى كه او خود پديدش آورده ؟ و چگونه حادث مىشود در او ، چيزى كه او

--> ( 1 ) نهج البلاغه فيض الاسلام ، ص 741 خطبه 228 .